سيد حسن مير جهانى طباطبائى
562
جنة العاصمة ( فارسي )
باشد ؛ زيرا كه اطلاق مرد بر طفل از روى حقيقت نيست . قولها عليها السّلام : فقبحا لفلول الحدّ : « قبحا » بنابر مصدريّت نصب داده شده و عامل آن محذوف است وجوبا سماعا ، و قياسا نيز گفته شده : قبح قبحا ، و جملهء انشائيّه دعائيّه سقيا و رعيا ، الّا اينكه آن در دعاى خير گفته شده و اينجا در دعاى شرّ است . و لام « لفلول » براى اختصاص است ، يعنى تخصيص داده شده فلول حدّ به دعا ، و مجرور در معنى فاعل است براى مصدر ، و حرف جرّ داخل است بر آنچه كه در معنى مفعول است . و لام براى تقويت است ، و تقدير آن چنين مىشود : « قبّح اللّه فلول الحدّ » و احتمال مصدر بودن قبح از غير اين باب و مابعد آن بعيد است ؛ زيرا كه داعيهاى براى استلزام تكليف نيست . و اضافه در جملهء فلول الحدّ و ما بعد آن بسوى فاعل است به استثناى جملهء « قرع الصفاة و صدع القناة » كه اضافه بسوى مفعول است . قولها عليها السّلام : فبئس ما قدّمت لهم أنفسهم أن سخط اللّه عليهم : كلمهء « أن » مخفّفه از مثقّله است ، و اسم آن ضمير شأن است كه محذوف است ، و جملهء « سخط اللّه عليهم » در موضع خبر است و « إن » با دو معمول آن محلّا مرفوع است بنابر اينكه مخصوص به ذم است ، يعنى « بئس ما قدّمت لهم أنفسهم سخط اللّه عليهم » . و احتمال هم دارد كه مخصوص حذف شده باشد ، و حرف تأكيد محلّا مجرور باشد بنابر اينكه ما بعد آن علّت باشد ، يعنى « بئس ما قدّمت لهم أنفسهم عقوبات اللّه و نقماته ؛ لأن اللّه قد سخط عليهم » . و واو « و في العذاب » عطف است و جمله بعد از آن معطوف است بر جمله « سخط اللّه » . قولها عليها السّلام : لا جرم لقد قلّدتهم ربقتها و حمّلتهم أوقتها و شننت عليهم عارها : « لقد قلّدتهم » جواب قسم است و لام ، لام جواب است ، بنابر آنچه از فرّاء كه يكى از